یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ - 9:12 - مجيد باروت كوب زاده -
بايد كه لهجه كهنم را عوض كنم
اين حرف مانده در دهنم را عوض كنم
يك شمع تازه بسرايم از آفتاب
شمع قديم سوختهام را عوض كنم
هرشب ميان مقبرهها راه ميروم
شايد هواي زيستنم را عوض كنم
بردار شعرهاي مرا مرهمي بيار
بگذار وصلههاي تنم را عوض كنم
بگذار شاعرانه بميرم از اين سرود
از من مخواه تا كفنم را عوض كنم
من كه هنوز خسته باران ديشبم
فرصت بده كه پيرهنم را عوض كنم