وب نوشته‌هاي مجيد باروت‌كوب زاده

ارتباطات انساني

مجيد باروت‌كوب‌زاده

 

1-تعريف ارتباطات:

هريك از ما به تناسب شخصيت (Personality) و تجارب (Experiences) خود بدان جواب متفاوتي خواهيم داد.

همان‌طور كه اشاره شد، ارتباطات معاني متفاوتي نزد اشخاص گوناگون دارد. محققان غربي كه پايه‌گذاران ديدگاه‌هاي جديد و روش‌ها و فنون ارتباطي موجود است، در اين مورد بر اين عقيده‌اند كه كلمه « ارتباطات» (Communication) از لغات لاتين (Communicare) مشتق شده است كه اين لغت خود در زبان لاتين به معناي (To make common) يا عمومي كردن و يا به عبارت ديگر در معرض عموم قرار دادن است. اين بدين معني است كه، مفهومي كه از درون فردي برخاسته است به ميان ديگران راه يافته و همان‌طور كه بعداً مي‌آيد به ديگران انتقال يافته است. پس در اصل اعتقاد بر اين است كه ارتباطات برخي از مفاهيم و تفكرات و معاني و يا به عبارت بهتر پيام‌ها (Massages) را به ديگران و يا ميان عموم گسترش مي‌دهد. تعاريف جديدتر آن را «انتقال مفاهيم» و يا «انتقال معاني» (Exchange meaning) و نيز «انتقال و يا تبادل پيام‌ها» (Transmit messages) مي‌دانند.

يكي از نامداران دانش ارتباطات انساني، پروفسور دين بارنلوند (Den Barnlund)، چنين مي‌نويسد: «ارتباطات، آن‌گونه كه من بدان مي‌نگرم، كلمه‌اي است كه بيانگر فراگرد ايجاد معني است.» دو كلمه در اين جمله از حساسيت زيادي برخوردارند. يكي «ايجاد» و ديگري «معني» است. پيام‌ها ممكن است از خارج شكل بگيرند. اما معاني در درون شكل مي‌گيرند. اين وضعيت همسنگ آن شرايطي است كه «برلو» (Berlo) در مورد آن مي‌نويسد، «ارتباطات در برگيرنده انتقال معاني نيست. معاني انتقال پذير نيستند. فقط پيام‌ها قابل انتقال‌اند و معني در خود پيام نيست. بلكه معني در استفاده كنندگان از پيام (Massage users) است.

نويسندگان ديگري، ارتباطات را «فراگرد تفهيم، تفاهم و تسهيم معني» در نظر گرفته‌اند.

 

2-نگرش دين‌بارنلوند، در خصوص ارتباط ميان دو انسان:

هر ارتباطي كه پاي انسان در آن كشيده شده است از چشم اندازي كه انسان از خود دارد شروع مي‌شود. دين بارنلوند، يكي از محققان به نام ارتباطات در سال‌هاي اخير، اين مفهوم را در نگرشي كه فرد از «شش شخص» دارد بيان مي‌كند. در واقع او ارتباط ميان دو انسان را به شش شخص تعميم مي‌دهد و آن را به اشكال مختلف به گونه‌اي در نظر مي‌گيرد:

1.نگرش ما در مورد خودمان

2.نگرش ما در مورد ديگري

3.فكر مي‌كنيم ديگري به ما چگونه مي‌نگرد.

4.نگرش ديگري درباره خودش

5.نگرش ديگري نسبت به ما

6.اعتقاد ديگري نسبت به اينكه ما به او چگونه مي‌نگريم.

 

3-رمزگذاري و رمزخواني در ارتباطات و سه نظريه كه رابطه بين رمز گذاري و رمزخواني را مورد توجه قرار مي‌دهند:

رمزگذاري توسط متخصصان ارتباطات چنين تعريف مي‌شود كه عبارت است از عمي كه توسط آن پيامي از طريق رمز فرستاده مي‌شود. رمزخواني در مقابل عبارت است از: استخراج معني از پيام‌هاي فرستاده شده يا دريافت شده.

سه نظريه: 1- در گذشته اعتقاد بر اين بود كه ارتباطات به گونه كنشي عم مي‌كند و اين عمي يك طرفه بوده است. به اين معني كه فردي پيام را مي‌فرستد (رمزگذاري) و فرد ديگري پيام را دريافت مي‌كند (رمزخواني). اين عم يك جريان يك سويه است.  2- نظريه دوم به عنوان يك كنش متقابل به ارتباط نگاه مي‌كند. به اين معني كه فردي پيامي را براي فرد ديگري مي‌فرستد كه او دريافت كننده پيام خواهد بود. گيرنده پيام به نوبه خود به درياف پيام فرستاده شده پاسخ مي‌دهد و پيام ديگري را به فرستنده پيام مي‌فرستد. طرفين فراگرد ارتباطي، هر يك گاهي رمزگذار و زماني رمزخوان مي‌شوند. 3_ نظريه سوم، ارتباطات را به گونه تعاملي يا ميان‌كنشي در نظر مي‌گيرد كه همزمان رمزگذاري و رمزخواني انجام مي‌گيرد. بنابراين نظريه عمل رمزگذاري و رمز خواني دو عممستق و مجزا از يكديگر نمي‌باشند. بايد در نظر داشت كه اين همزماني با يكي بودن اين دو عم اشتباه نشود. به اين معني كه آن دو را يك ععمل در نظر نياوريم، بلكه فرستنده، پيام را مي‌فرستد و بلافاصله پيامي را دريافت مي‌دارد و دوباره اين عم تكرار مي‌شود تا نتيجه مطلوب كه مبتني بر اهداف ارتباطي است حاص شود. افراد به صورت پيوسته پيام مي‌فرستند و پيام دريافت مي‌دارند. آنها نمي‌توانند از ارتباطات پرهيز كنند. بكه ارتباطات امري است لازم و محتوم.

 

4-ارتباط مؤثر چيست؟

ارتباطات مؤثر آن است كه فرستنده بتواند منظور خود را به گيرنده پيام برساند. اما اين فقط يكي از معيارهاي مؤثر بودند است. عموما ارتباطات زماني مؤثر است كه محركي را به عنوان آغازگر مورد نظر فرستنده با محرك مشهود گيرنده كه از خود بروز مي‌دهد، در يك راستا قرار دهد و آن دو را به گونه‌اي نزديك به هم مورد توجه قرار دهد.

ما نمي‌توانيم مؤثر بودن ارتباط خود را به قضاوت بنشينيم، مگر آنكه مقصودمان كاملا روشن باشد. بايد بدانيك چه مي‌خواهيم و چه مي‌خواهيم بكنيم. آنچه اوين تعريف مؤثر بودن را شكل مي‌دهد يكي از پيامدهايي است كه در پنج مورد قاب بررسي‌اند: درك / لذت يا مسرت/ نفوذ در نگرش‌ها/ كسترش روابط/ كنش يا عمل

 

5-فوايد مدل‌ها را توضيح داده و مدل ارائه شده توسط پروفسور فرهنگي كه برگرفته از بررسي مدلهاي مختلف ارتباطات است را توضيح دهيد:

در مسايل اجتماعي مدل‌هاي در مواردي چون: شرح، توضيح و پيش‌بيني پديده‌اي اجتماعي به كار مي‌آيند. هر مد ارضاء كننده نيازهاي طراحان آن است، نه بيانگر تمام واقعيات موجود پيرامون پديده مورد نظر. فوايت متعددي بر مدل‌ها مترتب است كه اهم آنها عبارتند از:

1-اجازه مي‌دهند كه به تجزيه  و تحيل و نيز تجربه‌شرايط پيچيده كه به اندازه حقيقي انجام آنها ممكن نيست بپردازند.

2- صرفه جويي از نظر اقتصادي

3- صرفه جويي در وقت

4- صرفه جويي از به هدر رفتن انرژي و توانايي‌ها

5- مدل‌ها مي‌توانند در پيش بيني نتايج تصميمات و شرايط بدون دست يازي به شرايط واقعي دسترسي پيدا كنند. ( لطفا مدل صفحه 60 كتاب كه در كلاس نيز به آن پرداخته شده را ترسيم و توضيح دهيد.)

 

6-توضيحي كوتاه در باره ماكياوليسم :

يكي از متغير‌هايي كه بر رفتار ارتباطي انسان‌ها اثر شگرف مي‌گذارد ميزاني از نفوذ و سلطه‌اي است كه او بر طرف مقاب خود در يك مراوده دارد و آن طرف را وادار به انجام خواسته‌هاي خود مي‌كند. انسان‌ها در يك مراوده چه عادي و چه شغي و حرفه‌اي هر يك اثر و نفوذري بر ديگري دارند. هر اندازه اين نفوذ بيشتر باشد آنها مي‌توانند طرف مقابل خويش را بيشتر  به آنچه مي خواهند سوق دهند.

مطالعه اين بعد از شخصيت انسان‌ها با شكل‌گيري پرسش‌نامه‌اي كه از طريق آن از اشخاص در مورد ماهيت انسان‌ها سؤال شده بود آغاز شد. اين پرسشنامه يكي از اولين كارها در مجموعه‌اي از ابزارها براي اندازه گيري ماكياوليسم بود و توان آن را داشت كه بتواند نفوذ و سلطه يك نفر را در بر ديگري با ديگران در يك رابطه ميان كنشي يا مراوده‌ كم و بيش اندازه گيري كند. در تجارب آزمايشگاهي، در لابراتوار، عده‌اي اصطلاحاً با درجه بالايي از توانايي سلطه و نفوذ بر ديگران از راههاي ماكياولي و عده‌اي بر عكس با توانايي كم از اين ويژگي‌ در كنار يكديگر قرار گرفته و در بازي‌هايي كه به گونه‌اي استادانه طراحي شده بود آنها را در وضعيت چانه‌زني، دگرگوني نگرش‌ها و نفوذ اجتماعي قرار دادند. تفاوت بارز و اساسي بين اين دو نوع شخصيتي در وهه اول چنين به نظر رسيد، آنان كه اصطلاحاً شخصيت ماكياولي بالا دارند، زماني كه مجبور بهعدم پيروي رفتار خود شدند از خود واكش‌هاي عاطفي كمتري نشان دادند وناچار به بي توجه بودن به اين ويژگي‌ رفتاري خود شدند. براي مثال افراد با شخصيت بالاي ماكياولي تصور نمي كردند كه در بازي مي‌بايد به طرف مقابل خود وفادار باشند. در حالي كه هر آن، او ممكن بود به آنها خيانت كند.

در مقابل اشخاص با ويژگي پايين ماكياوليسم به عنوان حساس و پر سر و صدا نامگذاري شده اند. آنان در وهله نخست در مقابل نفوذ اجتماعي، بيشتر مستعد هستند. آنها بيشتر به خواسته هاي ديگران ترتيب اثر داده و آنها را اجابت مي‌كردند. آنان به گونه‌اي عاطفي درگير مسايل شده و سعي در جلب رضايت طرف مقابل خود داشتند.

استعداد و مهارت بااي افراد با ويژگي‌ شخصيتي ماكياويسم در تفكر خلق‌الساعه و حاضر جوابي ستودني است. آنان اين توانايي را دارند كه بلافاصله پاسخ نسبتاً مناسبي به سؤال طرف مقابل خود بدهند و بدون توجه به حضور ديگران و سروصدا و عوام بازدارنده ديگر بيانديشند. چنين به نظر مي رسد كه آنان همواره پاسخمناسبي براي هر سؤال دارند و در مقاب هر تكاني از آمادگي بالايي بهره مي‌گيرند.

برخي از مطالعات در اين مورد نشان داده‌اند كه ويژگي ماكياويسم نيز آموختني است اين مطالعات به اين نتيجه رسيده‌اند كه چنين رفتاري در سنين اوليه كودكي آموختنري است. كودكان از وادين خود آن را فرا مي‌گيرند و با اجراي آنها به گونه‌اي نامحسوس و غير عمدي از سوي والدين به كودكان پاداش داده مي‌شود و در مراحل بعدي كودكان آن را از گروه همسالان و رسانه‌هاي جمعي مي‌آموزند.

 

7-ويژگي‌هاي اثربخشي ارتباطات ميان‌فردي با توجه به هدف‌هاي عمل‌گرايانه و خشنودي از كنش ارتباطي:

اين ويژگي‌ها به پنج ويژگي عمده قابل تفكيك هستند. هرچند اين پنج ويژگي در وهه او كيفي به نظر مي‌رسند اما بايد گفت عاوه بر اين ويژگي‌هاي كيفي كه باعث افزايش اثربخشي ارتباطات مي‌شوند، مي‌بايد ميزان كميت آنها نيز ملحوظنظر باشند. همواره وجود اين پنج ويژگي ممكن است به اثر بخشي كنش ارتباطي نينجامد و نيز نبود آنها ممكن است به غير اثر بخش بودن كنش ارتباطي ختم نشود. اما شكي در آن نيست كه به طور معني‌داري بر اثر بخشي تأثير دارند. اين پنج ويژگي عبارت است از:

1-گشودگي: كه مفهوم كيفي گشودگي حداقل در سه جنبه اساسي ارتباطات ميان فردي اثر خود را بروز مي‌دهد و بر اين فعاليت اجتناتب ناپذير بشري تأثير خود را مي‌گذارد. (شايق بودن/ اشتياق فرستنده پيام/ تملك احساسات و تفكرات)

2-همدلي: اگر ما توانايي همدلي با ديگران را بيابيم بي شك در وضعيتي خواهيم بود كه آنان را درك كنيم و در يابيم كه از كجا آمده‌اند و اينك در كجا هستند و به كجا خواهند رفت يا مي‌خواهند بروند.

3-حمايتگري: يك رابطه ميان فردي مؤثر و قابل اتكاء رابطه‌اي است كه در يك فضاي حمايتگرانه شك گرفته باشد. ارتباطات ميان فردي باز و همدلانه نمي‌تواند در يك فضاي توأم با هراس و تهديد دوام يابد و دير يا زود به دشواري كشيده شده منجر به گسستگي رابطه مي‌شود.

4- مثبت‌گرايي

5- تساوي: اگر بخواهيم ارتباط ميان دو نفر با يكديگر ارتباطي مؤثر باشد،مي‌بايد تساوي در شخصيت آنها مورد توجه باشد و يا اينكه به نقاط مشترك كه نوعي تساوي است تأكيد بيشتري شود. اين بدان معني است كه مي‌بايد در ارتباطات ميان فردي سياست يا خط مشي خاصي وجود داشته باشد كه از طريق آن به شناسايي ويژگي‌هاي فردي طرفين ارتباط دست يافت.

 

8-مفهوم از خود و دو جزء تشكيل دهنده آن:

مفهوم از خود عبارت است از آگاهي و شعور يك فرد از بودن اساسي و كليت و ويژگي‌ خود. در مفهوم از خود تمام ادراكات جسماني، اجتماعي و رواني فرد در مورد خودش دخيل‌اند. اين ادراكات خود نتيجه گذشته، حال و تجارب پيش‌بيني شده آينده و ارتباط با محيط پيراموني اوست و خود شامل انسان‌هايي است كه در زندگي او وارد مي‌شوند. مفهوم از خود از دو بخش عمده شكل گرفته است: «تصوير به خود» و «حرمت به خود».

تصوير به خود، عبارت است از تصويري كه فرد از خود دارد. يا به عبارت ديگر اينكه فرد، چه فكري در مورد خود مي‌كند، چگونه آدمي است. و «حرمت به خود»، يا احساسي كه ما در مورد خيشتن داريم و اينكه چه ميزان خود را و وضعيت خود را مي‌پسنديم. خانم استاد دانشگاهي كه كار خانه خود را انجام مي دهد و در خانه‌داري نيز خود را موفق مي داند وقتي سخن از خود مي‌گويد حرمت به خود رابا ديگران در ميان مي‌گذارد. وقتي موفقيت خود را در هر دو كار مطرح مي‌كند و اينكه چگونه تعارض ميان آنها را حل كرده است و جايگاهي بالا براي خود يافته است، او در اين حال به منزلت خود اشاره مي‌كند.

با توجه به اين نكته كه مفهوم از خود، دايماً در معرض دگرگوني است، بايد به اين نكته نيزتوجه داشت كه در اص چگونه شك مي گيرد. در اصل، مفهوم از خود توسط رفتار ديگران نسبت به ما و رابطه‌اي كه با ما دارند شكل مي‌گيرد. تصور از خود ما، به گونه‌اي كه شرح داده شد، نتيجه طبقه اي مي‌باشد كه ما را در آن قرار داده‌اند. منزلت خود، ما بستگي به آن دارد كه آيا مورد تأييد و تشويق قرار مي گيريم و يا آنكه بر عكس مورد تنبيه و پرهيز واقع مي‌شويم، و براي چه.

 

9-مختصري در خصوص خود فرهيختگي:

خود فرهيختگي، گرايشي است به سوي شدن از آنچه ديگران انتظار آن را از كسي دارند. خود فرهيختگي،ارتباط مستقيمي با مفهوم از خود دارد. اين ارتباط با پيوند است كه خود فرهنيختگي را براي ما قاب ملاحظه مي‌كند. مفاهيم و چيزهايي را كه ما در مورد خويشتن مي‌پذيريم در پاسخ‌هايي نهفته است كه ما در كودكي و  جواني دريافت داشته‌ايم. اما اين خود فرهيختگي است كه آنها را براي ما حفظ و نگهداري مي‌كنند. به روشني مي‌كوشيم به گونه‌اي رفتار كنيم ه ديگران از ما مي‌طلبند و از ما انتظار دارند. به عبارت ديگر ما به شدت مي‌كوشيم به گونه‌اي رفتار كنيم كه سازگار با انتظارات ديگران باشد. بي توجه به اينكه اين انتظارات مثبت يا منفي است.

 

10-چرخه حياتي يك رابطه:

اگر هر انسان را با دايره‌اي مشخص كنيم كه شخصيت و زندگي او كه از عوامل عديده‌اي پديد آمده‌اند در درون اين دايره محاط شده باشد، در برخورد با دواير ديگر يعني انسان‌هاي ديگر يا كاملاً با آنها در مي‌آميزد يا مماس مي شود و يا كاملاً از يكديكر به كنار مي مانند.

در حالت نخست آن دو كاملاً از يكديگر دور هستند و رابطه‌اي آن دو را به هم پيوند نمي‌دهد. حالت دوم، آغاز رابطه كه با تماس پيراموني دو دايره در شكل ديده مي‌شود. در حات سوم، دو دايره كاملاً با يكديگر مي‌آميزند و وجه اشتراك نسبتاً زيادي پيدا مي‌كنند. در اين حالت هر دو دايره با هم زندگي مي‌كنند و در زندگي هم اثر مي‌گذارند. در حقيقت ارتباطات در نزديكي و پيوند، و اختلاط اين دواير با يكديگر مي‌كنند و سعي مي‌كنند با تسهيم تجارب يكديگر و همدلي رابطه‌اي دلپذير بين انسان‌ها پديد آورد.

 

                              

مارك نپ، تحيل عميقي از مراحل آغاز و پديد آمدن، آزمودن و پايان دادن يك رابطه و انواع فراگرد ارتباطي مربوط به آنها كه هر مرحله را از مرحله ديگر ممتاز مي‌دارد به دست مي‌دهد. اين مراحل از مرحله ساختن و يا تولد يك رابطه شروع و به مرحله اوج مي رسد و سپس رو به زوال نهاده به طرف افول و جدايي حركت مي‌كند. به عبارت نپ، از پيوند شروع و به مرحله جدايي مي‌انجامد. بايد توجه داشت كه معمولاً روابط بين انسان‌ها كم و بيش اين مراحل را طي مي‌كند و دير يا زود با ضعف و يا شدت به هر يك از آنها مي‌رسد. براي برخي از آنسان‌ها رابطه خيلي دير به مرحله جدايي مي‌رسد و يا ممكن است اين جدايي به صورت ظاهري هرگز خود را نشان ندهد، جدايي لاجرم با مرگ يكي از آن دو فرا رسد. در برخي موارد ممكن است پس از مرگ نيز به گونه ذهني اين رابطه ادامه داشته باشد و يكي از طرفين با ياد ديگري رابطه را حفظ كند.

مراحل:

(به سوي پيوند) مرحله آغاز/ آزمون/ چفت و بند/ ادغام/ پيمان بستن/

(در جهت جدايي) مرحله افتراق/ محدود كردن/ توقف و بي روح شدن/ پرهيز از يكديگر/ جدايي

 

11-خود گشودگي يا خود افشاگري:

خود گشودگي يا خود افشاگري، به دلايل عديده بسيار مهم است. وقتي كه ما در مورد خود، در مورد احساسات و ادراكات خود سخن مي‌گوييم به شناخت بهتري از خويشتن مي‌رسيم و آگاهي بيشتري از خويش و تمايلات خويشتن پيدا مي‌كنيم. خودگشودگي يا خودافشاگري به خودبالندگي منتج مي‌شود. چنانچه اشخاص ديگر بازخوري از رفتار ما به ما برگردانند، ما به برخي از مشكلات و مسايل كه با آن روبه رو هستيم اطلاع حاص كرده اشتباهات خود را در مي‌يابيم. بديهي است كه ديگران نمي‌توانند بازخور مناسب و صحيحي به ما ارايه كنند. مگر آنكه ما خود گشوده يا خودافشاگر شويم. خود گشودگي يا خودافشاگري موجب شناخت بهتر خويش مي‌شود. براي اينكه خود را بهتر شناخته و به سوي خودگستردگي و تعاي گرايش پيدا كنيم مي‌بايد به خودگشودگي يا خودافشاگري روي آوريم. طبيعي است براي اينكه بتوانيم ارتباط بهتري با ديگران برقرار كنيم مي‌بايد اول خود را بشناسيم و به توانايي‌ها و ناتواني‌هاي خودآگاهي بيابيم. با اين آگاهي تونايي ما در ايجاد فضاي مناسب ارتباطي با ديگران مهياتر مي‌شود و مي‌توانيم به تفهيم و تفاهم بيشتري برسيم. خود گشودگي باعث خودباندگي، و بهتري شدن روابط ما با ديگران مي‌شود. اين آگاهي نسبت به خود و نسبت به ديگران كار فراگرد ارتباطي را تسهيل مي‌كند و فرد را به آمادگي بيشتر و بهتر در كنار ديگران قرار مي‌دهد.

بسياري از انسان‌ها بر اين باورند كه خودگشودگي خطري براي آنان و زندگي آنان يا ديگران در بردارد. آنان از اين در هراس‌اند كه طرف مقابل از گشودگي رفتاري آنان سوءاستفاده كرده و آن را چون حربه‌اي بر عيه ايشان به كار گيرد. يا اساساً آنان گفته ايشان را درك نكنند.

هر اندازه به سنين كودكي نزديك‌تر باشيم، امكان خودگشودگي بيشتري در ما وجود دارد و هر قدر پا به سن مي‌گذاريم و به اصطلاح تجربه مي‌اندوزيم فرامي‌گيريم كه نمي‌بايد خود را بگشاييم و بايد بسيار از چيزها را كه احساس مي‌كنيم در خود نگهداريم و آنها را كمتر با ديگران در ميان بگذاريم. چرا كه اين خودگشودگي موجب آسيب‌پذيري بيشتر ما مي‌شود و دست ديگران را بر ما گشوده مي‌سازد.

خودگشودگي به شخصي كه خد را مي‌گشايد بستگي تام دارد. بايد توجه داشت كه افراد در فراگر خودگشودگي از خود عكس‌العمل‌هاي متفاوتي بروز مي‌دهند. برخي راحت‌تر و بعضي دشوارتر به خودگشودگي روي مي‌آورند. عده‌اي به نكات منفي شخصيت خوود با ظرافت برخورد كرده و برخي بي محابا آن را در برابر ديگران مي‌گذارند. برخي از نكات مثبت شخصيت خود شروع مي‌كنند و عده‌اي از نكات منفي يا خنثي شخصيت خود با توجه به ذهنيات مخاطب خويش سخن مي‌گويند. آنچه مسلم است اين حقيقت است كه در خودگشايي يا خود گشودگي فرهنگ، جنسيت، سن و غيره تأثير بسزايي دارند. در يك تحقيق معلوم شده است كه مردان نسبت به زنان اشتياق بيشتري در خودگشودگي و پيش دستي در آن دارند. بدين معني كه آنها زودتر از خانم‌ها به ذكر نكاتي در مورد خود مي‌پزدازند. همچنين دريافته‌اند كه مردان به ذكر كمتري از جنبه‌هاي مثبت شخصيت خود نسبت به زنان تمايل دارند. مردان به راحتي جنبه‌هاي منفي شخصيت خود را با ديگران در ميان مي‌گذارند.

 

12-تفاهم با ديگران:

براي فهم بيشتر فرد يا افراد مقابل خويش به عنوان مخاطب چنين به نظر مي‌رسد كه دو مهارت عمده مي‌بايد در انسان شكل گرفته و آنها را در فراگرد ارتباطي به كار گرفت. اين دو مهارت يكي گوش دادن و ديگري همدي است. با اين دو مهارت به تدريج مي‌توان با ديگران تفاهم مورد نظر را ايجاد كرد كه از پي آن ارتباطات بين فردي مؤثر شكل خواهد گرفت. بسياري از دانشمندان علوم رفتاري و ارتباطات عقيده دارند كه رسيدن به تفاهم با ديگران به سهولت شدني نيست، بلكه براي دستيابي بدان مي‌بايد تلاش فراوان كرد . مي‌توان گفت اغلب آنها در ميان صفات مختلف و كارهاي متعدد كه مي‌بايد انجام پذيرد دو مهارت را لازم مي‌دانند كه در بالا به آنها اشاره شد. همدلي توانايي ويژه‌اي است كه از طريق آن مي توان به نگرش فرد مقابل خويش يا به عبارت ديگر مخاطب خويش پي برد و دنيا را از دريچه چشم او نگريست. در اين صورت است كه «همدردي» به ظهور مي‌رسد. به اين صورت كه ما در احساسات، با كسي شريك شده  و احساسي را كه او در مورد پديده‌اي به دست آورده است ما نيز به دست آوريم. يعني مشاركت در غم‌ها و شادي‌هاي طرف مقابل.

همدردي نيز در برخي موارد، با توجه به معيارهاي فرهنگي حاكم، ممكن است مخرب بوده و به ناپايداري رابطه بيانجامد. اين بيشتر در مواردي مشاهده مي‌شود كه همدردي بر نوعي خوبرتر بيني و افضل بودن دلالت كند. چرا كه حمايت اينچنيني فرد بيانگر ناتواني شخص مقابل است.

به هنگام «همدلي» نيازي به عرضه و ارايه احساس يگانه نيست. مثلاً لزومي ندارد كه شادماني فرد مقابل را عيناً از خود بروز دهيم و يا غم او را آن‌گونه كه هست از خويشتن نشان دهيم. آنچه بايد به فرد مقابل انتقال دهيم و در فراگرد ارتباطي ما تأثير فراوان دارد، اين است كه به او بفهمانيم احساس او را درك مي‌كنيم و براي آن ارزش و احترام قايل هستيم. با اين همه، ايجاد شرايط مناسب براي همدلي و رسيدن به آن كار ساده‌اي نيست. در برخي موارد ما ناچار هستيم با كساني همدلي كنيم كه اساسً برايمان دلچست نيست. زماني كه ما با كسي و با نظر او مخالف هستيم، همدلي كردن با او بسيار دشوار است. اما اگر بخواهيم با او به تفاهم رسيده و ارتباط مناسب را برقرار كنيم ناچار به همدلي هستيم. و در اني حالت همدلي كردن نه تنها كارسي ساده نيست، بلكه بسيار دشوار و نامطلوب است.

 

13-وظايف اساسي پيام‌هاي غير كلامي:

بخش عظيمي از مفاهيم و معاني در ارتباطات چهره به چهره از طريق پيام‌هاي غير كلامي به ما منتقل مي شود. بايد در نظر داشته باشيم ه به طور كلي پيام‌هاي غير كامي از سه طريق عم مي‌كنند:

1-جايگزين پيام‌هاي كلامي مي شوند.

2-پيام‌هاي كلامي را تقويت مي كنند.

3-در جهت خلاف و رد پيام‌هاي كلامي عمل مي‌كنند.

پيام غير كلامي كه جايگزين پيام كلامي مي‌شود، اغلب از نظر تفسير ساده است. هر فرهنگي در خود حركات و علائمي دارد كه جايگزين جملات و عبارات كلامي مي‌شوند. مثلاً براي «بلي» يا «نه» يا «سلام» يا «خداحافظي» يا «نمي‌دانم» و مانند آنها تقريباً بيشتر فرهنگ‌ها علامت و حركات غير كلامي خاصي دارند. دوست داشتن و تنفر نيز بدون كلمات تشريح شدني است و با حركاتي مثل خنده و لبخند، دست به هم كوفتن، اخم كردن، پا به زمين زدن و غيره قابل توجيه‌اند.

زماني كه پيام غير كلامي به تقويت يا پشتيباني يك پيام كلامي مي‌پردازد، معني به آساني و به سرعت منتقل و بر جامعيت آن افزوده مي‌شود. گاه يك نشانه ساده مثل حركت دست يا يك مكث بلند به تأكيد ويژه يك بخش از پيام مي‌انجامد به نحوي كه مخاطب به سهولت در مي‌يابد كه كدام بخش از پيام براي فرستنده پيام مهم‌تر است و چه احساسي او را احاطه كرده است.

به عنوان گيرنده پيام بيشترين دشواري‌هاي ما در تعبير و تفسير پيام‌هاي غير كلامي زمااني پديد مي‌آيد كه پيام غير كلامي با پيام كلامي مغايرت داشته باشد.

 

پايان

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 15:2  توسط مجيد باروت كوب زاده   |